ترجمه "hardly" به فارسی

کم, غیرمحتمل, کمتر بهترین ترجمه های "hardly" به فارسی هستند.

hardly adverb interjection دستور زبان

(manner, obsolete) Firmly, vigorously, with strength or exertion. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کم

    adverb

    You could hardly go anywhere without hearing talk of the upcoming tournament.

    کمتر جایی میرفتی که صحبت از مسابقات آینده نباشد.

  • غیرمحتمل

  • کمتر

    adjective noun adverb
  • ترجمه های کمتر

    • (مودبانه یا طعنه آمیز) به سختی
    • (نادر) با دشواری
    • با سفتی
    • با شدت تمام
    • به ندرت
    • شاید نه
    • نه چندان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hardly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "hardly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه