ترجمه "haunted" به فارسی

(خانه و غیره) دارای ارواح, روح زده, شبح زده بهترین ترجمه های "haunted" به فارسی هستند.

haunted adjective verb دستور زبان

Of a location, frequented by a ghost or ghosts. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (خانه و غیره) دارای ارواح

  • روح زده

    But we think that that painting is haunted.

    اما فکر ميکنيم اون نقاشي روح زده ست

  • شبح زده

    so you got an abandoned, haunted lake hou

    پس يک خونه ترک شده را گرفتي يک خونه شبح زده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " haunted " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Haunted
+ اضافه کردن

"Haunted" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Haunted در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "haunted" با ترجمه به فارسی

  • (آنچه که مکررا به ذهن خطور کند) فراموش نشدنی · بازآیند · تسخیر کننده
  • (با محلی یا چیزی) تداعی شدن · (محل) روح زده شدن یا بودن · (محلی) روح · (پی درپی) آشکار شدن · (پی درپی) به فکر خطور کردن · آبشخور حیوانات (محلی که جانوران برای خوردن یا استراحت در آن گرد می آیند) · تعمیر · جن زده شدن یا بودن · خواستار مصاحبت کسی بودن · درآمیختن · دنبال کسی افتادن · دیدارگاه · شبح · شبح زده شدن یا بودن · مراجعه مکرر · مرتبا به جایی رفتن · مرمت · میعادگاه · وعده گاه · پاتوق · پاتوق کردن · پی درپی سرزدن · کنام
  • (با محلی یا چیزی) تداعی شدن · (محل) روح زده شدن یا بودن · (محلی) روح · (پی درپی) آشکار شدن · (پی درپی) به فکر خطور کردن · آبشخور حیوانات (محلی که جانوران برای خوردن یا استراحت در آن گرد می آیند) · تعمیر · جن زده شدن یا بودن · خواستار مصاحبت کسی بودن · درآمیختن · دنبال کسی افتادن · دیدارگاه · شبح · شبح زده شدن یا بودن · مراجعه مکرر · مرتبا به جایی رفتن · مرمت · میعادگاه · وعده گاه · پاتوق · پاتوق کردن · پی درپی سرزدن · کنام
اضافه کردن

ترجمه های "haunted" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه