ترجمه "haunting" به فارسی

(آنچه که مکررا به ذهن خطور کند) فراموش نشدنی, بازآیند, تسخیر کننده بهترین ترجمه های "haunting" به فارسی هستند.

haunting adjective noun verb دستور زبان

Present participle of haunt . [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (آنچه که مکررا به ذهن خطور کند) فراموش نشدنی

  • بازآیند

  • تسخیر کننده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " haunting " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "haunting" با ترجمه به فارسی

  • (خانه و غیره) دارای ارواح · روح زده · شبح زده
  • (با محلی یا چیزی) تداعی شدن · (محل) روح زده شدن یا بودن · (محلی) روح · (پی درپی) آشکار شدن · (پی درپی) به فکر خطور کردن · آبشخور حیوانات (محلی که جانوران برای خوردن یا استراحت در آن گرد می آیند) · تعمیر · جن زده شدن یا بودن · خواستار مصاحبت کسی بودن · درآمیختن · دنبال کسی افتادن · دیدارگاه · شبح · شبح زده شدن یا بودن · مراجعه مکرر · مرتبا به جایی رفتن · مرمت · میعادگاه · وعده گاه · پاتوق · پاتوق کردن · پی درپی سرزدن · کنام
  • (با محلی یا چیزی) تداعی شدن · (محل) روح زده شدن یا بودن · (محلی) روح · (پی درپی) آشکار شدن · (پی درپی) به فکر خطور کردن · آبشخور حیوانات (محلی که جانوران برای خوردن یا استراحت در آن گرد می آیند) · تعمیر · جن زده شدن یا بودن · خواستار مصاحبت کسی بودن · درآمیختن · دنبال کسی افتادن · دیدارگاه · شبح · شبح زده شدن یا بودن · مراجعه مکرر · مرتبا به جایی رفتن · مرمت · میعادگاه · وعده گاه · پاتوق · پاتوق کردن · پی درپی سرزدن · کنام
اضافه کردن

ترجمه های "haunting" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه