ترجمه "headlong" به فارسی
تند, سرازیر, باسر بهترین ترجمه های "headlong" به فارسی هستند.
headlong
adjective
verb
adverb
دستور زبان
With the head first or down. [..]
-
تند
adjectiveBut that instant a headlong wave shot the boat far ahead, and its seethings drowned all speech.
اما در آن لحظه موجی تند قایق را به پیش پرتاب کرد و جوشش آن هر گفتگویی را به زیر آب برد.
-
سرازیر
In hot pursuit, the Egyptians dashed headlong into the seabed.
مصریان که منتظر فرصت برای تعقیب آنان بودند بیدرنگ و بیمحابا به بستر دریا سرازیر شدند.
-
باسر
-
ترجمه های کمتر
- پرشیب
- شدید
- عجول
- نسنجیده
- (شعر قدیم) سراشیب
- از جلو
- از سر
- با شتاب بسیار
- با کله
- باشدت زیاد
- بدون خودداری
- بی فکرانه
- بی مهابا
- بی پروا
- پرتگاه مانند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " headlong " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن