ترجمه "heartbroken" به فارسی

غمزده, نومید, داغ دیده بهترین ترجمه های "heartbroken" به فارسی هستند.

heartbroken adjective دستور زبان

Suffering from sorrow, especially after a failed romance [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • غمزده

  • نومید

  • داغ دیده

  • دل شکسته

    The piercing, heartbroken howling grew fainter and then disappeared entirely.

    صدای زوزهی تیز و دل شکسته ضعیف و ضعیف تر شد و بعد کاملاً خاموش شد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " heartbroken " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "heartbroken" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه