ترجمه "heavy" به فارسی
سنگین, سخت, شدید بهترین ترجمه های "heavy" به فارسی هستند.
heavy
adjective
verb
noun
adverb
دستور زبان
(of a physical object) Having great weight. [..]
-
سنگین
adjectivehaving great weight [..]
The box was too heavy for him to lift.
جعبه برای او خیلی سنگین بود و نمی توانست آن را بلند کند.
-
سخت
adjectiveI wish I could ease your heavy thoughts.
كاش مي توانستم اين انديشه هاي تيره و سخت را از شما دور كنم.
-
شدید
adjectiveFever, fever a heavy fever had overtaken the muy valliente colonel.
تب، تب سرهنگ سلحشور دچار تبی شدید شده بود
-
ترجمه های کمتر
- پر
- درشت
- خسته
- گران
- دشوار
- افسرده
- زیاد
- غلیظ
- چاق
- مهم
- کلفت
- گرانبار
- شاق
- وخیم
- جدی
- آهسته
- عبوس
- ابری
- چاقی
- درانتظار
- دیرزدا
- دیرهضم
- دیرگوار
- مهمند
- همفشرده
- چگال
- ثقیل
- ژرف
- (بزرگتر یا شدیدتر از حد معمول) سخت
- (تئاتر) غم انگیز
- (تئاتر) نقش جدی
- (خودمانی) جدی یا مهم و (معمولا)حزن آور 3
- (در ترکیب هایی که اغلب هایفن دارند) سنگین -
- (شیمی - وابسته به ایزوتوپی که وزن اتمی آن از ایزوتوپ های معمولی بیشتر باشد و همچنین وابسته به ترکیبی که دارای چنین ایزوتوپ باشد) سنگین 1
- (قادر به بردن بارهای سنگین) سنگین کش
- (وابسته به صنایعی که ماشین آلات آنان بزرگ و سنگین است و مواد سنگین فلزی یا مواد اولیه ی سایر صنایع را تولید می کنند)مادر
- آدم مهم
- آدم کله گنده 5
- جنایت آمیز
- خواب آلود
- رقت آور
- سنگین بر
- محنت آور
- محوطه قلعه
- نقش آدم بدکار یا دارای سرنوشت غم انگیز 6
- هر چیز سنگین
- وابسته به جنگ افزارهای سنگین یا زرهی 0
- وزن زیادی
- پر - 4
- پر وزن
- پرخشونت یا بدجنسی 2
- کج خلق
- کند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " heavy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Heavy
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Heavy" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Heavy در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "heavy"
عباراتی شبیه به "heavy" با ترجمه به فارسی
-
ناو سنگین
-
امواج
-
سنگین بودن · سنگینی · پروزنی · گرانی، ثقل
-
نفت سنگین
-
کشتی سنگین
-
محکم · ویژه ی کارهای سنگین یا هوای بد · پردوام
-
تولی نقلیه تجهیزات ثقیله، بخش تحرکات مرکزی
-
فلز سنگین · فلزات سنگین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن