ترجمه "heeled" به فارسی

(عامیانه) مسلح, (عامیانه) پولدار, با پاشنه بهترین ترجمه های "heeled" به فارسی هستند.

heeled adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of heel. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (عامیانه) مسلح

  • (عامیانه) پولدار

  • با پاشنه

    Get in line before I bust your hole with my boot heel, maggot!

    قبل از اين که با پاشنه ي چکمه ام پاتو سوراخ کنم!

  • پاشنه دار

    I promise I'll wear heels on the day.

    قول ميدم روز عروسي كفش پاشنه دار بپوشم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " heeled " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "heeled" با ترجمه به فارسی

  • (از نزدیک) دنباله روی کردن · (از نزیک کسی را) تعقیب کردن · (به ویژه در مورد کشتی) به یکسو خم شدن · (در جانوران) پشت سم · (رقص) پاشنه ها را به طور آهنگین حرکت دادن · (عامیانه) آدم رذل · (عامیانه) پول دادن به · آدم بی غیرت · آدم بی وجدان · با پاشنه راندن · با پاشنه ی پا (یاکفش) زدن یا فشردن · بخش پایین دیرک یا تیر کشتی · بسل · به یکسو خم کردن · تمایل · خم شدگی · سگ شکاری · لم دادن · مسلح کردن یا شدن 0 · مقدار کم آشامیدنی که ته بطری باقیمانده باشد · میزان خم شدگی (کشتی یا قایق و غیره) · نیروی خرد کننده · نیروی ستمگر · هر چیز پاشنه مانند: سر و ته نان ساندویچی · هنشاپ · وسیله دادن به · پا شنا · پاشنه · پاشنه مال کردن · پاشنه کف · پاشنه کفش · پاشنه ی جوراب · پاشنه ی دست (کف دست در مجاورت شست) · پاشنه ی پا · پاشنه ی کفش · پاشنه ی کفش را تعمیر کردن · پامال کردن · پایکوبی کردن 1 · پشت پا · پوست پنیر هلندی · کژ (یا مایل) کردن · کژی
  • (کفش زنانه) پاشنه بلند
  • نقطه ضعف · نقطه ی حساس
  • در پی، بدنبال، پشت سر، بلافاصله
  • (کفش پاشنه بلند زنانه) پاشنه ی قوس دار
  • خار پاشنه
  • پاشنه کفش
  • پاشنه ی کفش چند رنگه
اضافه کردن

ترجمه های "heeled" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه