ترجمه "helm" به فارسی

سکان, دسته, راندن بهترین ترجمه های "helm" به فارسی هستند.

helm Verb verb noun دستور زبان

(nautical) The steering apparatus of a ship, especially the tiller or wheel. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سکان

    noun

    And obeying his own order, he dashed the helm down before the helmsman could handle the spokes.

    در اطاعت از فرمان خود، پیش از آنکه سکانبان بتواند سکان را بگرداند سکان را پایین کشید.

  • دسته

    noun
  • راندن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • (شعر قدیم) کلاهخود
    • (مجازی) رهبری
    • اهرم سکان
    • دسته ی سکان کشتی
    • دستگاه هدایت کشتی (دسته ی سکان و خود سکان و غیره)
    • زمام امور
    • سکانداری کردن
    • مهار کارها
    • مهار کردن
    • هدایت کردن
    • چرخ فرمان (کشتی یا قایق و غیره) (tiller هم می گویند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " helm " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Helm proper

The only named wind in the British Isles. Blows westward form the Pennine fells over Cumbria and is often accompanied by a line of clouds on top of the hills called the Helm Bar. [..]

+ اضافه کردن

"Helm" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Helm در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "helm"

عباراتی شبیه به "helm" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "helm" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه