ترجمه "helmeted" به فارسی
خوددار, خودپوش, دارای قسمتی که مانندخودباشد بهترین ترجمه های "helmeted" به فارسی هستند.
helmeted
adjective
دستور زبان
Having or wearing a helmet, or looking like wearing a helmet. [..]
-
خوددار
-
خودپوش
-
دارای قسمتی که مانندخودباشد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " helmeted " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "helmeted" با ترجمه به فارسی
-
وانگای کلاهخودی
-
کلاه ایمنی دوچرخه
-
کاکلفری کلاهپوش
-
(بیس بال) کلاه ایمنی چوگانزن ها
-
کلاه پنبهای
-
مرغ شاخدار کلاهپوش
-
(در اصل) زره سر · (ورزش) کلاه فوتبال آمریکایی · خود · خوددار کردن · خودسانه · دارای کلاه ایمنی کردن · رجوع شود به hard hat · سرپاس · كلاه خود · هر چیز خود مانند (جام یا کاسه ی برخی گل ها) · چهره پوش (در شمشیربازی) · کلاه آتش نشانی · کلاه ایمنی · کلاه ایمنی (کارگران و موتورسیکلت سواران و غیره) · کلاه ایمنی ورزشی · کلاه خود · کلاه غواصی · کلاه کاسکت · کلاهخود
-
خود · کاسکت · کلاه ایمنی (که موتورسیکلت سواران و رانندگان اتومبیل در مسابقات و غیره سر می گذارند) · کلاه خود ایمنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن