ترجمه "helplessness" به فارسی
درماندگی, عجز, بیچارگی بهترین ترجمه های "helplessness" به فارسی هستند.
helplessness
noun
دستور زبان
The state of being helpless. [..]
-
درماندگی
They often feel helpless and resentful, even angry.
آنها اغلب احساس درماندگی و رنجش می کنند، حتّی خشم.
-
عجز
nounThe first brake on your potential is the feeling of learned helplessness.
نخستین ترمزی که در زمینه توانمندی شما وجود دارد، احساس یاس و عجز فراگرفته شده است.
-
بیچارگی
Despite the pain and helplessness, Spitz struggled madly to keep up.
اسپیتز با وجود درد و بیچارگی، سخت میکوشید که به جنگ ادامه دهد.
-
ترجمه های کمتر
- ناتوانی
- کم زوری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " helplessness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "helplessness" با ترجمه به فارسی
-
بی اختیار · بینوا · بیچاره · درمانده · زار · زبون · ستوه · عاجز · عاری از کمک · ناتوان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن