ترجمه "helpless" به فارسی
درمانده, بیچاره, ناتوان بهترین ترجمه های "helpless" به فارسی هستند.
helpless
adjective
دستور زبان
Unable to defend oneself or to act without help. [..]
-
درمانده
adjectiveMiss Honey stood there helpless before this great red necked giant.
دوشیزه هانی درمانده و مستأصل رو به روی این غول بی شاخ و دم ایستاده بود.
-
بیچاره
adjectiveBuck staggered over against the sled, exhausted, sobbing for breath, helpless.
باک سکندری رفت و خسته کنار سورتمه افتاد. بی نفس، و بیچاره شده بود.
-
ناتوان
Charlie was just as helpless against her magic as the rest of us.
چارلی هم مانند تمام ما در برابر جادوی او ناتوان بود.
-
ترجمه های کمتر
- عاجز
- زبون
- بی اختیار
- بینوا
- ستوه
- زار
- عاری از کمک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " helpless " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "helpless" با ترجمه به فارسی
-
بیچارگی · درماندگی · عجز · ناتوانی · کم زوری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن