ترجمه "herald" به فارسی

قاصد, منادی, اعلام کردن بهترین ترجمه های "herald" به فارسی هستند.

herald verb noun دستور زبان

A messenger, especially one bringing important news. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قاصد

    noun

    I was the herald of Gil galad and marched with his host.

    من قاصد گیل گالاد بودم و همراه لشکریان او میرفتم.

  • منادی

    noun

    stem cells may one day herald

    سلولهای بنیادی ممکن است روزی منادی

  • اعلام کردن

    verb

    ' And thereafter thrice a day the heralds proclaimed the coming of the King Elessar.

    و از این رو منادیان سه بار در روز آمدن شاه اله سار را اعلام کردند.

  • ترجمه های کمتر

    • پیک
    • جارچی
    • چاوش
    • پیشتاز
    • جلودار
    • (انگلیس) متصدی شجره نامه ها و نشانهای اشرافی
    • (در اصل) افسر مامور رساندن پیام های رسمی و اعلامیه ها و سرپرستی مسابقات رزمی سوارکاران و ترتیب دادن ضیافت ها وغیره
    • (مجازی) پیش قراول
    • آگاهی دادن
    • این واژه در عنوان برخی روزنامه ها به کار می رود
    • تبارنامه دار
    • خبر دادن از
    • سلام کردن
    • فرستاده
    • ندا دادن
    • پیک بودن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " herald " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Herald
+ اضافه کردن

"Herald" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Herald در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "herald" با ترجمه به فارسی

  • متعلق به منادى · وابسته به نشانهای اشرافی و تبارنامه ها · وابسته به پیک ها و چاوش ها
  • نشانک
  • (انگلیس) اداره ی تبارنامه ها و نشانهای اشرافی و خانوادگی (تاiسیس : 4841 میلادی)
اضافه کردن

ترجمه های "herald" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه