ترجمه "heraldic" به فارسی

متعلق به منادى, وابسته به نشانهای اشرافی و تبارنامه ها, وابسته به پیک ها و چاوش ها بهترین ترجمه های "heraldic" به فارسی هستند.

heraldic adjective دستور زبان

(heraldry): of, or relating to heraldry or heralds [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • متعلق به منادى

  • وابسته به نشانهای اشرافی و تبارنامه ها

  • وابسته به پیک ها و چاوش ها

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " heraldic " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "heraldic" با ترجمه به فارسی

  • نشانک
  • (انگلیس) متصدی شجره نامه ها و نشانهای اشرافی · (در اصل) افسر مامور رساندن پیام های رسمی و اعلامیه ها و سرپرستی مسابقات رزمی سوارکاران و ترتیب دادن ضیافت ها وغیره · (مجازی) پیش قراول · آگاهی دادن · اعلام کردن · این واژه در عنوان برخی روزنامه ها به کار می رود · تبارنامه دار · جارچی · جلودار · خبر دادن از · سلام کردن · فرستاده · قاصد · منادی · ندا دادن · پیشتاز · پیک · پیک بودن · چاوش
  • (انگلیس) اداره ی تبارنامه ها و نشانهای اشرافی و خانوادگی (تاiسیس : 4841 میلادی)
اضافه کردن

ترجمه های "heraldic" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه