ترجمه "hiss" به فارسی

سوت, هو کردن, فش بهترین ترجمه های "hiss" به فارسی هستند.

hiss verb noun دستور زبان

A sound made by a snake, cat, escaping steam, etc. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سوت

    noun

    He disappeared while the audience yelled and hissed.

    و خود در میان سوت و هیاهوی مردم ناپدید شد.

  • هو کردن

    verb

    Fred and George hissed Malcolm Baddock as he sat down.

    وقتی ملکولم بداکسر میز اسلایترین مینشست فرد و جرج او را هو کردند.

  • فش

    Crookshanks stood up on Black's leg and made a soft hissing noise.

    کج پا از کنار به لک بلند شد و فش فش کرد.

  • ترجمه های کمتر

    • خرناس
    • تمشک
    • جِزان، جِز جِز کُنان، جِلِز و وِلِز کُنان
    • خرخر
    • مرغ
    • (به نشان خشم یا ناخشنودی) هیس کشیدن
    • (صدای مار خشمناک یا کتری آب جوشان) هیس
    • (صدای کباب شدن گوشت یا فلز گداخته که در آب فرو شود) جلز ولز
    • اظهار تنفر
    • با خشم و دندانهای بهم فشرده گفتن
    • جلز ولز کردن
    • فس کردن
    • فش فش
    • فش فش کردن
    • هیس کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hiss " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "hiss" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "hiss" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه