ترجمه "humor" به فارسی

شوخی, طبع, حوصله بهترین ترجمه های "humor" به فارسی هستند.

humor verb noun دستور زبان

(uncountable) The quality of being amusing, comical, funny. [from the early 18th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شوخی

    adjective noun

    Humor, especially dark humor, is a culturally acquired taste – especially in a war zone.

    شوخی، بویژه شوخی سیاه، یک ویژگی اکتسابی فرهنگی به خصوص در مناطق جنگی است.

  • طبع

    I see you got your mom's sense of humor.

    مي بينم که مثل مادر ، شوخ طبع هستي.

  • حوصله

    noun

    but when both happened to be in an ill humor

    اما اگر تصادفا هر دو بی حوصله بودند،

  • ترجمه های کمتر

    • مزاح
    • خنده
    • سرشت
    • حالت
    • هزل
    • حال
    • هوس
    • بذله گویی
    • سِنخ، بیخ، بنیاد، دسته، صنف، طبقه، قماش، گروه، قسم، گونه، نوع
    • هوش
    • خو
    • آمیغ
    • شوخگری
    • گش
    • ویر
    • منش
    • خصلت
    • مزاج
    • وجه
    • (خود را) وفق دادن با
    • (سابقا : هریک از این چهار خلط: خون و بلغم و سودا و صفرا که معتقد بودند سلامتی و خصلت افراد وابسته به آنهاست)
    • (هر ویژگی که چیزی را مضحک بکند) بامزگی
    • به دلخواه کسی رفتار کردن
    • تن آبگونه
    • خلط(اخلاط)
    • خنده آوری
    • خنده داری
    • دل (کسی را) بدست آوردن
    • شوخ سرشتی
    • شوخ طبعی
    • لطافت طبع
    • لطیفه گویی
    • لوده واری
    • لوس کردن
    • مزاح (داری)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " humor " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Humor
+ اضافه کردن

"Humor" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Humor در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "humor" با ترجمه به فارسی

  • کج خلقی، ترشرویی، بد اخلاقی
  • (کالبدشناسی) زلالیه (ماده ای که فضاهای خلفی و قدامی چشم در جلو عدسی را پر کرده است)
  • ایمنی هومورال
  • خشن
  • بذله گویی · خوش مزگی · خوشحالی · شوخی
  • از روی خوش مزگی · از روی شوخی · بطورشوخی امیز · بطورفکاهی
  • تن آبگونه ای · وابسته به چهار خلط (یا اخلاط اربعه) · چهارگشی · گشی
  • ضدفکاهی
اضافه کردن

ترجمه های "humor" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه