ترجمه "hurried" به فارسی

عجول, شتاب آمیز, شتابان بهترین ترجمه های "hurried" به فارسی هستند.

hurried adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of hurry . [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عجول

    adjective

    At this moment light hurried steps were heard not far off, on the stairs.

    در همین هنگام، ناگهان گامهای کوچک و عجول کسی در پلههای نزدیک بگوشرسید.

  • شتاب آمیز

    Still, in no direction were there any appearances of the trampling of men in hurried flight.

    با این حال در هیچ گوشه اثری از فرار شتاب آمیز آندو باقی نبود،

  • شتابان

    She hurried into an empty compartment with her two children and shut the door.

    شتابان با فرزندان خود دریک کوپهٔ خالی خزید، و در را به روی خود بست.

  • ترجمه های کمتر

    • شتابزده
    • عجولانه
    • هول هولکی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hurried " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "hurried" با ترجمه به فارسی

  • تعجیل
  • با آشفتگی · با دستپاچگی عمل کردن · به طور درهم و برهم · بیا و برو · تند و بد کار کردن · جنب و جوش · درهم و برهم · درهم و برهمی · شلوغ و پلوغی · شلوغ پلوغ · شلوغ پلوغ کردن · شورتی گری · نابسامان
  • اشتیاق (به رفتن یا تحرک) · با عجله انجام دادن · به عجله انداختن · تعجیل · تعجیل کردن · سرعت · شتاب · شتاب کردن · شتاباندن · شتابیدن · شتافتن · شورتی گری کردن · عجله · عجله کردن · هول · هول شدن · هولزده کردن · پویایی
  • تعجیل
  • تعجیل
  • اشتیاق (به رفتن یا تحرک) · با عجله انجام دادن · به عجله انداختن · تعجیل · تعجیل کردن · سرعت · شتاب · شتاب کردن · شتاباندن · شتابیدن · شتافتن · شورتی گری کردن · عجله · عجله کردن · هول · هول شدن · هولزده کردن · پویایی
اضافه کردن

ترجمه های "hurried" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه