ترجمه "hurrying" به فارسی

تعجیل ترجمه "hurrying" به فارسی است.

hurrying noun adjective verb دستور زبان

Present participle of hurry. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تعجیل

    noun

    That stormy night when the knocker hammered on the door with such hurried urgency

    در آن شب پر آشوب و توفانی ، وقتی بیگانهای از سر تعجیل بر در کوبید،

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hurrying " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "hurrying" با ترجمه به فارسی

  • با آشفتگی · با دستپاچگی عمل کردن · به طور درهم و برهم · بیا و برو · تند و بد کار کردن · جنب و جوش · درهم و برهم · درهم و برهمی · شلوغ و پلوغی · شلوغ پلوغ · شلوغ پلوغ کردن · شورتی گری · نابسامان
  • اشتیاق (به رفتن یا تحرک) · با عجله انجام دادن · به عجله انداختن · تعجیل · تعجیل کردن · سرعت · شتاب · شتاب کردن · شتاباندن · شتابیدن · شتافتن · شورتی گری کردن · عجله · عجله کردن · هول · هول شدن · هولزده کردن · پویایی
  • شتاب آمیز · شتابان · شتابزده · عجول · عجولانه · هول هولکی
  • اشتیاق (به رفتن یا تحرک) · با عجله انجام دادن · به عجله انداختن · تعجیل · تعجیل کردن · سرعت · شتاب · شتاب کردن · شتاباندن · شتابیدن · شتافتن · شورتی گری کردن · عجله · عجله کردن · هول · هول شدن · هولزده کردن · پویایی
  • شتاب آمیز · شتابان · شتابزده · عجول · عجولانه · هول هولکی
  • اشتیاق (به رفتن یا تحرک) · با عجله انجام دادن · به عجله انداختن · تعجیل · تعجیل کردن · سرعت · شتاب · شتاب کردن · شتاباندن · شتابیدن · شتافتن · شورتی گری کردن · عجله · عجله کردن · هول · هول شدن · هولزده کردن · پویایی
  • شتاب آمیز · شتابان · شتابزده · عجول · عجولانه · هول هولکی
اضافه کردن

ترجمه های "hurrying" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه