ترجمه "hurt" به فارسی
زخمی, ضرر, درد کشیدن بهترین ترجمه های "hurt" به فارسی هستند.
hurt
adjective
verb
noun
دستور زبان
(intransitive) To be painful. [..]
-
زخمی
adjectivewounded, injured
Bob's been carved up some with a bowie, and Tom's been hurt once or twice.
به وب یک دفعه گلولهبارون شد و توم هم یکی دو دفعه تیر خورده و زخمی شده.
-
ضرر
nounAnd it doesn't hurt to do it in a location like this either.
و انجام اون در موقعیتی مثل این هم ضرر نداره.
-
درد کشیدن
to be painful
-
ترجمه های کمتر
- صدمه
- گزند
- آسیب
- زخم
- لطمه
- آزارش
- اسیب
- آزردگی
- آزردن
- فکار
- زیان
- افگار
- خسارت
- معیوب
- جور
- خستن
- خستیدن
- گزایش
- گزاییدن
- کوفتگی
- ستم
- (قلب کسی را) جریحه دار کردن
- آسیب بدنی رساندن
- آسیب دیده
- آسیب رساندن
- آسیب روانی رساندن
- اشکال ایجاد کردن
- افگار کردن
- درد آمدن
- درد آوردن
- درد دادن
- درد کردن
- رنج دادن
- زخمی کردن
- سوزش داشتن
- صدمه خورده
- صدمه زدن
- غمگین شدن
- فکار شدن
- فکار کردن
- لطمه خورده
- مصدوم کردن
- موجب دشواری شدن
- نگران شدن
- نگران کردن
- چشم زخم
- کینه ورزیدن
- گزند رساندن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " hurt " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Hurt
proper
A town in Virginia.
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Hurt" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Hurt در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "hurt"
عباراتی شبیه به "hurt" با ترجمه به فارسی
-
زیان · صدمه · مضرت
-
آسیب آور · دردآور · رنج آور · زیانبخش · زیانمند · موذی · گزایان · گزندآور
اضافه کردن مثال
اضافه کردن