ترجمه "hurriedly" به فارسی

باعجله, هولکی, از روی دست پاچگی بهترین ترجمه های "hurriedly" به فارسی هستند.

hurriedly adverb دستور زبان

In a hurried manner. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • باعجله

    adjective

    A few minutes later the Governor received Alpatych and hurriedly said to him:

    چند دقیقه نگذشت که ولی آلپاتیچ را به حضور پذیرفت و باعجله به وی گفت:

  • هولکی

  • از روی دست پاچگی

  • ترجمه های کمتر

    • از روی شتاب
    • با شتاب
    • با عجله
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hurriedly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Hurriedly
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شتابان

اضافه کردن

ترجمه های "hurriedly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه