ترجمه "imbibed" به فارسی
آشامیدن, جذب کردن بهترین ترجمه های "imbibed" به فارسی هستند.
imbibed
verb
Simple past tense and past participle of imbibe. [..]
-
آشامیدن
verb -
جذب کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " imbibed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "imbibed" با ترجمه به فارسی
-
(آب و رطوبت را) جذب کردن · (از راه حس ها) دریافت کردن · (در فکر و مغز خود) پذیرفتن · آشامیدن · استنشاق کردن · اندرکشیدن · حس کردن · در خیساندن · در خیسیدن · درآشامیدن · درمکیدن · دریافتن · دم فرو بردن · نوشيدن · نوشیدن (به ویژه مشروب الکلی) · چوشیدن
-
(آب و رطوبت را) جذب کردن · (از راه حس ها) دریافت کردن · (در فکر و مغز خود) پذیرفتن · آشامیدن · استنشاق کردن · اندرکشیدن · حس کردن · در خیساندن · در خیسیدن · درآشامیدن · درمکیدن · دریافتن · دم فرو بردن · نوشيدن · نوشیدن (به ویژه مشروب الکلی) · چوشیدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن