ترجمه "imbricate" به فارسی

(دارای لبه هایی که روی هم قرار گرفته اند مانند فلس های ماهی یا سفال های بام) سفاله ای, سفاله ای کردن یا شدن بهترین ترجمه های "imbricate" به فارسی هستند.

imbricate adjective verb دستور زبان

having regular overlapping edges; intertwined [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (دارای لبه هایی که روی هم قرار گرفته اند مانند فلس های ماهی یا سفال های بام) سفاله ای

  • سفاله ای کردن یا شدن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " imbricate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "imbricate" با ترجمه به فارسی

  • دارای اشتراک · سفاله ای · سفاله ای شدگی · لب روی لبی بودن
اضافه کردن

ترجمه های "imbricate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه