ترجمه "immaturity" به فارسی
نابالغی, نارسی, نرسیدگی بهترین ترجمه های "immaturity" به فارسی هستند.
immaturity
noun
دستور زبان
Youth; the condition of being immature or not fully grown [..]
-
نابالغی
noun -
نارسی
-
نرسیدگی
-
عدم رشد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " immaturity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "immaturity" با ترجمه به فارسی
-
(زمین شناسی - زمینی که دستخوش فرسودگی کمی شده ولی در معرض کند و کاو و دگرگونی آبرفتی است) زمین خام · بی آروین · خام مغز · سبز · نا آزموده · نابالغ · نابرنا · نابرومند · نابسمند · ناتمام · نارس · ناکامل · نرسیده · نپخته · کال · کالک · کم تجربه
-
نابالغی
-
بطور نارس
-
(زمین شناسی - زمینی که دستخوش فرسودگی کمی شده ولی در معرض کند و کاو و دگرگونی آبرفتی است) زمین خام · بی آروین · خام مغز · سبز · نا آزموده · نابالغ · نابرنا · نابرومند · نابسمند · ناتمام · نارس · ناکامل · نرسیده · نپخته · کال · کالک · کم تجربه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن