ترجمه "immediate" به فارسی

نزدیک, آنی (بلافاصله), آنی بهترین ترجمه های "immediate" به فارسی هستند.

immediate adjective دستور زبان

happening right away, instantly, with no delay [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نزدیک

    adjective

    very close

    If they see us coming, they will immediately go back and rewrite their timeline...

    اگه ببینن ما داریم نزدیک میشیم فوراً برمیگردن و جدول زمانیشون رو بازنویسی میکنن

  • آنی (بلافاصله)

    adjective

    without delay

  • آنی

    آنی (بلافاصله)

    the immediate effect of what he heard, on his feelings.

    نتیجهی آنی چیزهایی که میشنید و بر احساساتش اثر میگذاشت.

  • ترجمه های کمتر

    • فوری
    • بلافاصله
    • فورا
    • سریع
    • بلافصل
    • مستقیم
    • فعلی
    • کنونی
    • متصل
    • تا
    • نامجزا
    • پهلویی
    • یکدم
    • ولیعهد
    • بلادرنگ
    • راست
    • فطری
    • (در وراثت و جانشینی) نفر بعد
    • (مستقیما درک شده یا متوجه شده) غریزی
    • به محض اینکه
    • به هم چسبیده
    • بی درنگ
    • بی میاندار
    • بی میانگیر
    • بی واسطه
    • خویشاوند نزدیک (والدین وبرادران و خواهران)
    • در دم
    • دست اول
    • دیوار به دیوار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " immediate " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "immediate" با ترجمه به فارسی

  • بی درنگی · بیدرنگی · بیواسطگی · حضور ذهن · عدم واسطه یا فاصله · فوریت
  • پرحساسیتی فوری
  • (بیشتر در انگلیس) به مجرد اینکه · آنا · بلافاصله · بلاواسطه · به محض/بمحض · بی میانگیر · بیدرنگ · بیمعطلی · در دم · سرراست · فورا · فوراً · فی الفور · مستقیما · یکدم · یکسره
  • (زبان شناسی) سازه ی پیاپی · سازه ی بلافصل
  • صندوق پول · پول خرد · پول نقد
  • هک یتیرویکس لایسوسرد یشخب( نتشادرب یروف یاعدا)دیامن یم لوبق ینفلتار امش یاعدا
  • (بیشتر در انگلیس) به مجرد اینکه · آنا · بلافاصله · بلاواسطه · به محض/بمحض · بی میانگیر · بیدرنگ · بیمعطلی · در دم · سرراست · فورا · فوراً · فی الفور · مستقیما · یکدم · یکسره
  • (بیشتر در انگلیس) به مجرد اینکه · آنا · بلافاصله · بلاواسطه · به محض/بمحض · بی میانگیر · بیدرنگ · بیمعطلی · در دم · سرراست · فورا · فوراً · فی الفور · مستقیما · یکدم · یکسره
اضافه کردن

ترجمه های "immediate" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه