ترجمه "immobility" به فارسی
بیحرکتی, تاثرناپذیری, بی جنبشی بهترین ترجمه های "immobility" به فارسی هستند.
immobility
noun
دستور زبان
the quality of not moving [..]
-
بیحرکتی
Dobrovolsky waited for the period of immobility to end.
دوبرولسکی منتظر ماند تا این حالت بیحرکتی خاتمه یابد،
-
تاثرناپذیری
-
بی جنبشی
-
ترجمه های کمتر
- بی حرکتی
- جنبش ناپذیری
- عدم تحرک
- غیر منقولی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " immobility " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن