ترجمه "immobile" به فارسی
ساکن, ثابت, ناجنبا بهترین ترجمه های "immobile" به فارسی هستند.
immobile
adjective
دستور زبان
not mobile, not movable [..]
-
ساکن
They're all together there. They are immobile.
همشون با هم، کاملا ساکن
-
ثابت
adjective nounZelena and Hook used squid ink to immobilize me.
زلينا و هوک براي ثابت نگه داشتن من از جوهر هشت پا استفاده کردن
-
ناجنبا
-
ترجمه های کمتر
- ناچمان
- نشیمند
- هاژ
- پابرجا
- (آنچه که نتوان آن را حرکت داد) حرکت ندادنی
- بی جنبش
- بی حرکت
- جنبش ناپذیر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " immobile " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "immobile" با ترجمه به فارسی
-
عدم تحرک
-
سوكسامتونيوم · شلكنندههاي ماهیچه · شلکنندههای عضله · عوامل بيحركتساز · مشتقات كورار
-
باكتريهاي تثبيتشده
-
آنزیمهای تثبیتشده
-
ازرواج اندازی · بازداشت از جنبش · بیتحرکسازی · تبدیل بسرمایه ثابت · جمع اوری · عدم تحرک · پيوند عرضي
-
(پزشکی - با بستن یا گچ گرفتن و غیره از حرکت عضو آسیب دیده جلوگیری کردن) ناجنبا کردن · (پول یا سرمایه را) از گردش خارج کردن · ایستا کردن · بی جنبش کردن · بی حرکت کردن · نا گردان کردن · ناجنبان کردن · ناچمان کردن · نشیمند کردن
-
زیستکاتالیزگر تثبیتشده
-
میکروارگانیسمهای تثبیتشده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن