ترجمه "immovable" به فارسی

ثابت, ضیاع, ناچمان بهترین ترجمه های "immovable" به فارسی هستند.

immovable adjective noun دستور زبان

Incapable of being physically moved; fixed. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ثابت

    adjective noun

    The expression in the forehead, which had so particularly attracted his notice, and which was now immovable

    حالت توصیف ناپذیر چهرهء دخترک که این همه توجه او را به خود جلب کرده بود و اکنون بر صورت او ثابت به چشم میآمد،

  • ضیاع

  • ناچمان

  • ترجمه های کمتر

    • نشیمند
    • هاژه
    • پایمان
    • مستقل
    • ملک
    • ساکن
    • سرد
    • (آنچه که خود حرکت نمی کند) بی حرکت
    • (حقوق - جمع) اموال غیر منقول
    • (نسبت به درخواست و التماس) ناشنوا
    • استوار آهنگ
    • بی جنبش
    • تسلیم ناپذیر
    • تغییر ناپذیر
    • ثابت قدم
    • عاری از احساس
    • غیر منقول
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " immovable " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "immovable" با ترجمه به فارسی

  • اموال غیر منقول
  • ثابت
  • استواری · بیحرکتی · ثبات · جنبش ناچذیری · سکون · غیر منقول دادن
  • بیحرکتی · ثبات · جنبش ناپذیری · سکون · غیر منقول بودن · پایداری
  • با استواری · بطور ثابت · پایدارانه · چنانکه نتوان جنبش داد
اضافه کردن

ترجمه های "immovable" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه