ترجمه "impatient" به فارسی

بیقرار, بی صبر, بیتاب بهترین ترجمه های "impatient" به فارسی هستند.

impatient adjective دستور زبان

anxious and eager, especially to begin something [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیقرار

    The grey eyes rested on Lukes vivid, impatient face.

    چشمهای خاکست ریش بر صورت غرق شادی و بیقرار لوک خیره ماند.

  • بی صبر

    adjective

    Well, by and large people are enormously impatient.

    ما می دانیم که مردم در این نوع انتخاب ها بسیار بسیار بی صبر هستند.

  • بیتاب

    The opportunity was too fair, and his feelings too impatient.

    چنین فـرصتی را نمیتوانست از دست بدهد و خیلی هم بیتاب بود.

  • ترجمه های کمتر

    • ناشکیبا
    • بی شکیب
    • عجول
    • مشتاق
    • نابردبار
    • ناشکیب
    • بی تاب
    • بی تحمل
    • بی حوصله
    • بی طاقت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " impatient " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "impatient" با ترجمه به فارسی

  • اشتیاق · بی تابی · بی صبری · بی طاقتی · بی قراری · نابردباری · ناشکیبایی · ناشکیبی
  • ازروی بی صبری · ازروی بیطاقتی · ازروی ناشکیبایی · باشتیاق
اضافه کردن

ترجمه های "impatient" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه