ترجمه "impending" به فارسی
قریبالوقوع, مشرف, اویزان بهترین ترجمه های "impending" به فارسی هستند.
impending
adjective
verb
دستور زبان
Approaching; drawing near; about to happen [..]
-
قریبالوقوع
about to happen
This sentiment of an impending crackdown on netizens is a recurring theme this morning.
ابراز نگرانیِ کاربران اینترنت از این تغییرات قریبالوقوع، تم تکراری امروز صبح شده است.
-
مشرف
adjective -
اویزان
-
ترجمه های کمتر
- تهدید کننده
- حتمی
- قریب الوقوع
- متوجه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " impending " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "impending" با ترجمه به فارسی
-
(نادر - با: over) آویزان بودن (روی چیزی) · در راه بودن · در شرف وقوع بودن · زودآیند بودن · قریب الوقوع بودن · مشرف بودن · نزدیک بودن
-
حتمی · در شرف وقوع · روی دهنده · زودآیند · قریب الوقوع · مشرف
-
قرابت · مشرف بودن
-
قرابت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن