ترجمه "impingement" به فارسی
اصابت, تصادف, تماس بهترین ترجمه های "impingement" به فارسی هستند.
impingement
noun
دستور زبان
The act of impinging. [..]
-
اصابت
At the same time a wave of intense virility seemed to surge out from him and impinge upon her.
در همان حال موجی از مردانگی شدید از وجودش ساطع میشد و به او اصابت میکرد.
-
تصادف
noun -
تماس
-
برخورد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " impingement " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "impingement" با ترجمه به فارسی
-
نشانگان گیرافتادگی شانه
-
(با: on یا upon یا against) خوردن به · (با: on یا upon) دست اندازی کردن (به حقوق یا مال دیگران) · (با: on یا upon) پرماسیدن · اصابت کردن · برکوفتن · تجاوز کردن · تماس داشتن · خطور کردن · دست درازی کردن · دست یازیدن
-
(با: on یا upon یا against) خوردن به · (با: on یا upon) دست اندازی کردن (به حقوق یا مال دیگران) · (با: on یا upon) پرماسیدن · اصابت کردن · برکوفتن · تجاوز کردن · تماس داشتن · خطور کردن · دست درازی کردن · دست یازیدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن