ترجمه "inaugurator" به فارسی
بنیادگذار, گشاینده, اغاز کننده بهترین ترجمه های "inaugurator" به فارسی هستند.
inaugurator
noun
دستور زبان
Agent noun of inaugurate; one who inaugurates. [..]
-
بنیادگذار
-
گشاینده
-
اغاز کننده
-
افتتاح کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " inaugurator " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "inaugurator" با ترجمه به فارسی
-
آغازین · ابتدایی · افتتاح · افتتاحی · افتتاحیه · جدید · دختر باکره · سخنرانی افتتاحی · وابسته به گشایش · پیشقدمی · گشایش · گشایشی
-
افتتاح · افتتاحیه · معارفه
-
(طی مراسم رسمی به شغلی) منصوب کردن · آغاز کردن · افتتاح کردن · براه انداختن · سرآغاز بودن · شروع کردن · گشایش کردن · گشودن · گماردن
-
(امریکا) روز سوگند (و آغاز به کار) رییس جمهور امریکا (02 ژانویه ی سال انتخاباتی)
-
آغازین · ابتدایی · افتتاح · افتتاحی · افتتاحیه · جدید · دختر باکره · سخنرانی افتتاحی · وابسته به گشایش · پیشقدمی · گشایش · گشایشی
-
آغازین · ابتدایی · افتتاح · افتتاحی · افتتاحیه · جدید · دختر باکره · سخنرانی افتتاحی · وابسته به گشایش · پیشقدمی · گشایش · گشایشی
-
آغازین · ابتدایی · افتتاح · افتتاحی · افتتاحیه · جدید · دختر باکره · سخنرانی افتتاحی · وابسته به گشایش · پیشقدمی · گشایش · گشایشی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن