ترجمه "inbred" به فارسی

خویش آمیزانه, درون زاد, درون زاده بهترین ترجمه های "inbred" به فارسی هستند.

inbred adjective noun verb دستور زبان

bred within; innate; as, inbred worth. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خویش آمیزانه

  • درون زاد

  • درون زاده

  • ترجمه های کمتر

    • درون زادگیری شده
    • ذاتی
    • سرشتی
    • فطری
    • مادرزادی
    • نهادی
    • وابسته به درون همسری (ازدواج با خویشان)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inbred " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inbred" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "inbred" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه