ترجمه "incense" به فارسی
بخور, عود, ستایش بهترین ترجمه های "incense" به فارسی هستند.
incense
verb
noun
دستور زبان
A perfume often used in the rites of various religions. [..]
-
بخور
She used most of her meager pension to purchase gold and silver icons, incense, and candles.
اُلیورا بیشتر حقوق بازنشستگی حقیر خود را صرف خرید تمثالهای طلا و نقره، بخور، و شمع میکرد.
-
عود
nounaromatic biotic material which releases fragrant smoke when burned
the others who carried incense before the Holy Sacrament.
دسته دیگر برای سن ساک رمان عود در مجمر میسوزاندند.
-
ستایش
-
ترجمه های کمتر
- خوزم
- دودآب
- گزدود
- (اسفند و عود و عنبر و غیره) دود کردن
- آتشی کردن
- بخور دادن
- به خشم آوردن
- بوی خوش
- تعریف و تحسین
- خشمگین کردن
- دود و بوی بخور
- عصبانی کردن
- عطر زدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " incense " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Incense
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Incense" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Incense در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "incense" با ترجمه به فارسی
-
(گیاه شناسی) عود امریکایی (Calocedrus decurrens از خانواده ی cypress که چوب سرخ فام و خوشبو دارد و بومی غرب امریکای شمالی است)
-
اغضاب · بر افروختگی · براشفتگی · خشم · خشمگین سازی · غضب
-
رنجیده خاطر
-
سرو خوشبو
-
اماس دار · اماس وار · اماسی · فتنه انگیز · فساد امیز · متعلق
-
بخور سازی · بخور گذرانی
-
بخور سازی · بخور گذرانی
-
اغضاب · بر افروختگی · براشفتگی · خشم · خشمگین سازی · غضب
اضافه کردن مثال
اضافه کردن