ترجمه "incipient" به فارسی

تکوینی, آغازین, بدوی بهترین ترجمه های "incipient" به فارسی هستند.

incipient adjective noun دستور زبان

beginning, starting, coming into existence. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تکوینی

  • آغازین

  • بدوی

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • اولیه
    • در شرف تکوین
    • در مرحله ی ابتدایی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " incipient " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "incipient" با ترجمه به فارسی

  • از ابتدا · از اغاز
  • حالت نخستین
  • حالت نخستین · وضع مقدماتی ابتدایی
  • حالت نخستین · وضع مقدماتی ابتدایی
  • حالت نخستین
اضافه کردن

ترجمه های "incipient" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه