ترجمه "incised" به فارسی
(دارای لبه ی چاکدار مانند برخی برگ ها) بریده بریده, حک شده, چاکدار بهترین ترجمه های "incised" به فارسی هستند.
incised
adjective
verb
Simple past tense and past participle of incise. [..]
-
(دارای لبه ی چاکدار مانند برخی برگ ها) بریده بریده
-
حک شده
-
چاکدار
-
کنده کاری شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " incised " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "incised" با ترجمه به فارسی
-
(بریدن و نقش ایجاد کردن) حک کردن · شکافتن · چاک دادن · کافیدن
-
برش · شکاف
-
برنده · تیز · تیزبین · ثنایایی · حاد · صریح و روشن · قاطع · نافذ · وابسته به دندان پیشین · کرکننده
-
(جراحی - برش یا شکافی که در بافت ایجاد شده است) شکاف · انسیزیون · برش · برش (جراحی) · برندگی · بریدگی · تیزی · شکاف · چاک
-
برندگى · برندگی
-
بطور برنده · بطور زننده · بطور نافذ · رک
-
(بریدن و نقش ایجاد کردن) حک کردن · شکافتن · چاک دادن · کافیدن
-
(جراحی - برش یا شکافی که در بافت ایجاد شده است) شکاف · انسیزیون · برش · برش (جراحی) · برندگی · بریدگی · تیزی · شکاف · چاک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن