ترجمه "incommodity" به فارسی

زحمت, (قدیمی) ناراحتی بهترین ترجمه های "incommodity" به فارسی هستند.

incommodity noun دستور زبان

inconvenience; trouble; annoyance; disadvantage

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زحمت

    noun

    That's nonsense, comrade! Yes, I'll incommode you, he said faintly You keep still.

    عجب حماقتی کردی، رفیق! با صدائی ضعیف جواب داد: باعث زحمت شما خواهم بود!

  • (قدیمی) ناراحتی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " incommodity " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "incommodity" با ترجمه به فارسی

  • به دردسر انداختن · به زحمت انداختن · زحمت دادن · ناآسوده کردن · ناراحت کردن
  • به دردسر انداختن · به زحمت انداختن · زحمت دادن · ناآسوده کردن · ناراحت کردن
اضافه کردن

ترجمه های "incommodity" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه