ترجمه "independence" به فارسی
استقلال, آزادی, جداسری بهترین ترجمه های "independence" به فارسی هستند.
The state or quality of being independent; freedom from dependence; exemption from reliance on, or control by others; self-subsistence or maintenance; direction of one's own affairs without interference. [..]
-
استقلال
noun masculinestate or quality of being independent [..]
There's still quite good timber there, but since independence no one is interested.
هنوز هم در آنجا درختان الواری خوبی وجود دارد، ولی از زمان استقلال دیگر کسی توجهی نمیکند.
-
آزادی
nounstate or quality of being independent
In an indifferent case we recognize in it more individuality, originality, and independence.
اما درباره عملی که نه خیر است و نه شر بیشتر شخصیت و نیروی ابتکار و آزادی را در آن دخیل میپنداریم.
-
جداسری
-
ترجمه های کمتر
- خودایستایی
- خودباشی
- خودفرمانی
- ناوابستگی
- ناویختگی
- ازادی
- (نادر) درآمد کافی (برای زندگی با خودکفایی)
- شهر ایندیپندنس (در ایالت میسوری - امریکا)
- متغیرهای تصادفی مستقل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " independence " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A CDP in California, US. [..]
"Independence" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Independence در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "independence" با ترجمه به فارسی
-
موسیقی مستقل
-
متغیر وابسته و مستقل
-
حزب استقلال و کار
-
(شخص یا شرکت) خودباش I( -4 بزرگ - انگلیس - سده ی هفدهم) جزو فرقه ی خودباش گرایان (که طرفدار استقلال کلیساهای هر محل بودند) · آدم ناوابسته · جداسر · خودایستا · خودباش · خودبسنده · خودفرمان · خودکفا · خودگردان · داوطلب منفرد · متکی به خود · مختار · مستقل · ناوسته · ناویخته · نماینده ی منفرد · وابسته به استقلال طلبان کلیسایی
-
تقاضاهای مستقل
-
سي.آي.اس (کشورهاي مستقل مشتركالمنافع)
-
(دستور زبان) جمله ی پایه · جلمه ی اصلی · جمله ی ناوابسته (در برابر: جمله ی وابسته dependent clause)
-
ساموآ · ساموآي غربي · كشور مستقل ساموآي غربي