ترجمه "independency" به فارسی

استقلال, آزادی, (حرف بزرگ) عقاید و روش های استقلال خواهان کلیسایی بهترین ترجمه های "independency" به فارسی هستند.

independency noun دستور زبان

Independence. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • استقلال

    noun

    There's still quite good timber there, but since independence no one is interested.

    هنوز هم در آنجا درختان الواری خوبی وجود دارد، ولی از زمان استقلال دیگر کسی توجهی نمیکند.

  • آزادی

    noun

    No independent men, such as you or I, are left.

    دیگر مردم مستقل و آزادی نظیر من و شما باقی نمانده است.

  • (حرف بزرگ) عقاید و روش های استقلال خواهان کلیسایی

  • ترجمه های کمتر

    • (کشور یا ناحیه ی) مستقل
    • رجوع شود به independence
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " independency " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Independency proper

(ecclesiastical history) The principle that each individual religious congregation is from any external ecclesiastical control, as by a bishop. [..]

+ اضافه کردن

"Independency" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Independency در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "independency" با ترجمه به فارسی

  • موسیقی مستقل
  • متغیر وابسته و مستقل
  • حزب استقلال و کار
  • (شخص یا شرکت) خودباش I( -4 بزرگ - انگلیس - سده ی هفدهم) جزو فرقه ی خودباش گرایان (که طرفدار استقلال کلیساهای هر محل بودند) · آدم ناوابسته · جداسر · خودایستا · خودباش · خودبسنده · خودفرمان · خودکفا · خودگردان · داوطلب منفرد · متکی به خود · مختار · مستقل · ناوسته · ناویخته · نماینده ی منفرد · وابسته به استقلال طلبان کلیسایی
  • تقاضاهای مستقل
  • سي.آي.اس (کشورهاي مستقل مشتركالمنافع)
  • (دستور زبان) جمله ی پایه · جلمه ی اصلی · جمله ی ناوابسته (در برابر: جمله ی وابسته dependent clause)
  • ساموآ · ساموآي غربي · كشور مستقل ساموآي غربي
اضافه کردن

ترجمه های "independency" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه