ترجمه "indifferent" به فارسی

یکسان, معمولی, متوسط بهترین ترجمه های "indifferent" به فارسی هستند.

indifferent adjective adverb دستور زبان

Not caring; apathetic. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • یکسان

    It is a matter of perfect indifference to me if he lives or dies.

    چه بمیرد، چه زنده باشد، برای من کام لا یکسان است.

  • معمولی

    on indifferent matters until they reached the Parsonage.

    و از مسانل معمولی حرف زد، تـا بـه خانه کشیشی رسیدند.

  • متوسط

    adjective

    I would rather have a good second husband than an indifferent first.

    ترجیح میدهم یک شوهر دومی خوب داشته باشم تا یک شوهر اولی متوسط.

  • ترجمه های کمتر

    • لاقید
    • بنجل
    • غیرمهم
    • میانحال
    • میانگونه
    • نادهناد
    • نامهست
    • ناپیوند
    • ناکنشور
    • ناگرای
    • غیرفعال
    • (زیست شناسی) نامشخص
    • (شیمی و فیزیک) خنثی
    • (نسبتا) بد
    • (نه خیلی بزرگ یا کوچک
    • بی اعتنا
    • بی اهمیت
    • بی تفاوت
    • بی سویه
    • بی طرف
    • بی علاقه
    • بی گرش
    • خوب یا بد) میانه
    • علی السویه
    • ناسوی گیر
    • ناوابر (مانند یاخته های جنین که هنوز دارای ویژگی نشده و می توانند به طرق و شکل های مختلف رشد کنند) (undifferentiated هم می گویند)
    • یکسان بین
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " indifferent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "indifferent" با ترجمه به فارسی

  • بی اعتنایی · بی اهمیتی (indifferency هم می نوشتند) · بی تفاوتی · بی توجهی · بی حسی · بی عاطفگی · بی علاقگی · ناپیوندی · ناچیزی · ناگرایشی · یکسان بینی
  • منحنی بیتفاوتی
  • ازروی بی علاقگی · ازروی خون سردی · بدون طرفداری · بطور بی اهمیت
  • منطقه بی تفاوتی
  • ازروی بی علاقگی · ازروی خون سردی · بدون طرفداری · بطور بی اهمیت
  • بی اعتنایی · بی اهمیتی (indifferency هم می نوشتند) · بی تفاوتی · بی توجهی · بی حسی · بی عاطفگی · بی علاقگی · ناپیوندی · ناچیزی · ناگرایشی · یکسان بینی
اضافه کردن

ترجمه های "indifferent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه