ترجمه "indifferently" به فارسی

ازروی بی علاقگی, ازروی خون سردی, بدون طرفداری بهترین ترجمه های "indifferently" به فارسی هستند.

indifferently adverb دستور زبان

In an indifferent manner. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ازروی بی علاقگی

  • ازروی خون سردی

  • بدون طرفداری

  • بطور بی اهمیت

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " indifferently " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "indifferently" با ترجمه به فارسی

  • بی اعتنایی · بی اهمیتی (indifferency هم می نوشتند) · بی تفاوتی · بی توجهی · بی حسی · بی عاطفگی · بی علاقگی · ناپیوندی · ناچیزی · ناگرایشی · یکسان بینی
  • منحنی بیتفاوتی
  • (زیست شناسی) نامشخص · (شیمی و فیزیک) خنثی · (نسبتا) بد · (نه خیلی بزرگ یا کوچک · بنجل · بی اعتنا · بی اهمیت · بی تفاوت · بی سویه · بی طرف · بی علاقه · بی گرش · خوب یا بد) میانه · علی السویه · غیرفعال · غیرمهم · لاقید · متوسط · معمولی · میانحال · میانگونه · نادهناد · ناسوی گیر · نامهست · ناوابر (مانند یاخته های جنین که هنوز دارای ویژگی نشده و می توانند به طرق و شکل های مختلف رشد کنند) (undifferentiated هم می گویند) · ناپیوند · ناکنشور · ناگرای · یکسان · یکسان بین
  • منطقه بی تفاوتی
  • (زیست شناسی) نامشخص · (شیمی و فیزیک) خنثی · (نسبتا) بد · (نه خیلی بزرگ یا کوچک · بنجل · بی اعتنا · بی اهمیت · بی تفاوت · بی سویه · بی طرف · بی علاقه · بی گرش · خوب یا بد) میانه · علی السویه · غیرفعال · غیرمهم · لاقید · متوسط · معمولی · میانحال · میانگونه · نادهناد · ناسوی گیر · نامهست · ناوابر (مانند یاخته های جنین که هنوز دارای ویژگی نشده و می توانند به طرق و شکل های مختلف رشد کنند) (undifferentiated هم می گویند) · ناپیوند · ناکنشور · ناگرای · یکسان · یکسان بین
  • بی اعتنایی · بی اهمیتی (indifferency هم می نوشتند) · بی تفاوتی · بی توجهی · بی حسی · بی عاطفگی · بی علاقگی · ناپیوندی · ناچیزی · ناگرایشی · یکسان بینی
اضافه کردن

ترجمه های "indifferently" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه