ترجمه "indignant" به فارسی
برآشفته, حاکی از آزردگی شدید, خشمگین (به ویژه به سبب بی اعتنایی یا توهین یا بیداد) بهترین ترجمه های "indignant" به فارسی هستند.
indignant
adjective
دستور زبان
Showing anger or indignation, especially at something unjust or wrong. [..]
-
برآشفته
Reportedly, a well-known evangelist had become indignant at seeing Millennial Dawn on display with his books.
کشیشی سرشناس از دیدن کتاب طلوع هزاره در کنار کتابهایش بسیار برآشفته شده بود.
-
حاکی از آزردگی شدید
-
خشمگین (به ویژه به سبب بی اعتنایی یا توهین یا بیداد)
-
رنجیده خاطر
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " indignant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "indignant" با ترجمه به فارسی
-
(مهجور) · شرم آور · ناسزاوار · نامستحق
-
اوقات تلخی · برآشفتگی · خشم · خشم (ناشی از بی اعتنایی یا توهین یا بیداد) · رنجش · غیظ
-
بی احترامی · تحقیر · توهین · خوارداشت · هتک ابرو
-
اوقات تلخی · برآشفتگی · خشم · خشم (ناشی از بی اعتنایی یا توهین یا بیداد) · رنجش · غیظ
-
(مهجور) · شرم آور · ناسزاوار · نامستحق
-
بی احترامی · تحقیر · توهین · خوارداشت · هتک ابرو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن