ترجمه "individual" به فارسی

فرد, شخص, نفر بهترین ترجمه های "individual" به فارسی هستند.

individual adjective noun دستور زبان

A person considered alone, rather than as belonging to a group of people. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فرد

    noun

    person considered alone [..]

    A man lives not only his personal life, as an individual, but also, consciously or unconsciously, the life of his epoch and his contemporaries.

    انسان فقط زندگی خصوصی خود را، به عنوان یک فرد، ندارد، بلکه همچنین، آگاه یا ناآگاه زندگی عصر و هم عصران خود را نیز دارد.

  • شخص

    noun

    This individual alone counted for more than a universal group.

    این شخص خویشتن را به تنهایی بیش از همه جمعیت بشری بشمار میآورد.

  • نفر

    noun

    Zaal chose one hundred and ten men, individually

    زعال صد و ده نفر را شخصا انتخاب کرد.

  • ترجمه های کمتر

    • فردی
    • شخصی
    • تک
    • خاص
    • جداگانه
    • منفرد
    • کسی
    • جدا
    • کس
    • ویژه
    • مجزا
    • تکی
    • آدم
    • اختصاصی
    • جدانکردنی
    • شَخص
    • یگانه
    • (در اصل) بخش ناپذیر
    • (وابسته به یک نفر یا یک چیز بخصوص) انفرادی
    • (یک موجود یا سازواره ی تک متعلق به گونه یا رده یا گروه خاص) تک زیوی
    • بی تا
    • بی همتا
    • تقسیم نشدنی
    • مختص به خود
    • مخصوص به خود
    • منحصر به فرد
    • موجود آلی تک
    • یک شخص
    • یک کسی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " individual " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Individual
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انفرادی

    This individualism was not that of a rich and bustling vitality, but that of obstinacy and self repression.

    این روش انفرادی از نیروئی فراوان و لبریز ناشی نمیشد، بلکه لجوج و در خود فرو رفته بود.

عباراتی شبیه به "individual" با ترجمه به فارسی

  • تشخیص شخصیت · تک سازی · تک شدگی · تکی · جدا سازی · فرد سازی · فردیت · وجود شخصی · وجود فردی
  • انفرادی کردن · حالت خاص دادن به · دارای ویژگی کردن · شخصیت دادن · فرد کردن · فردیت دادن · مجزا کردن (سازواره را) جدا کردن · وابسته به فرد کردن · یگانه کردن
  • افراد موافق و منتقد
  • جداجدا در نظر گرفتن · جزئیات (یا ویژگی های) چیزی را برشمردن · دارای فردیت (تکبود) کردن · در اختیار فرد بخصوصی قرار دادن · فردی کردن · یگانه کردن
  • (جمع) سلیقه ها و ویژگی های فردی · (قدیمی) بخش ناپذیری · بی تایی · تجزیه ناپذیری · تقسیم ناپذیری · تکبود · تکبودی · تکی · شخصیت · فردیت · هویت · وجود فردی · کیستی
  • (این باور: دولت به خاطر افراد به وجود آمده نه افراد به خاطر دولت) فردگرایی · (این باور: نفع شخصی انگیزه ای به جای کلیه ی اعمال بشری است) فردآیینی · استقلال فردی، فلسفه اصالت فرد · تک بودگرایی · تکروی (زندگی طبق روش و سلیقه ی خود و عدم پیروی از الگوهای مسلط) · تکی · خود گروی · خودخواهی · رجوع شود به laissez faire · عدم مداخله · فردگرایی · فردی گری · فردیت · فلسفه ی اصالت فرد · وجود فردی
  • تایم تریل انفرادی
  • تشخیص · تصریح · تمیز · تکی · جدا سازی · ذکر احتصاصی
اضافه کردن

ترجمه های "individual" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه