ترجمه "indolent" به فارسی
تنبل, سست, لَخت بهترین ترجمه های "indolent" به فارسی هستند.
indolent
adjective
دستور زبان
Habitually lazy, procrastinating, or resistant to physical labor/labour. [..]
-
تنبل
adjectiveSince I have become eminent, I have grown indolent.
از وقتي مقام عالي رتبه رو گرفتم تنبل شدم
-
سست
adjectivethat set him apart from these indolent gentlefolk of semi tropical weather and malarial marshes.
چنین طبعی، او را از ساکنان سست و بیروح این منطقه نیمه استوایی که دائماً تب نوید زندگیشان را به خطر میانداخت، جدا میکرد.
-
لَخت
-
ترجمه های کمتر
- کاهل
- کیار
- (پزشکی - بیماری که آهسته رشد می کند) کندرست
- (پزشکی - زخم و غیره) دیرجوش
- (پزشکی) بی درد
- بی حال کننده
- بی رگ
- بی سود
- تن آسا
- رخوت انگیز
- سستی آور
- کم درد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " indolent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "indolent" با ترجمه به فارسی
-
(شیمی) ایندول (ترکیب سفید و بلورین به فرمول C8H7N که از نیل به دست می آید) · اندول
-
ایندولها
-
اسایش خواهی · بی دردی · تنبلی · راحت طلبی · سستي · سستی
-
ازروی تنبلی · ازروی راحت طلبی · بدون درد · بطور بی درد · تنبلانه
-
اسایش خواهی · بی دردی · تنبلی · راحت طلبی · سستي · سستی
-
ایندولها
-
ازروی تنبلی · ازروی راحت طلبی · بدون درد · بطور بی درد · تنبلانه
-
(شیمی) ایندول (ترکیب سفید و بلورین به فرمول C8H7N که از نیل به دست می آید) · اندول
اضافه کردن مثال
اضافه کردن