ترجمه "inductional" به فارسی
استنتاجی, القائی, قیاسی بهترین ترجمه های "inductional" به فارسی هستند.
inductional
adjective
دستور زبان
Pertaining to, or proceeding by, induction; inductive.
-
استنتاجی
They wrote books and articles promoting inductive method
آنها کتابها و مقالاتی در جهت تبلیغ برای روش استنتاجی در
-
القائی
-
قیاسی
Inductive reasoning moves from specific details and observations... to the underlying principles that explain them.
استدلال قیاسی از جزئیات و مشاهده شروع شده... و به اصولی ختم میشن که این مشاهدات و جزئیات رو شرح میدن.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " inductional " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "inductional" با ترجمه به فارسی
-
(به خدمت نظام) فراخواندن · (به فوت و فن کاری) وارد کردن · (طی تشریفات رسمی به شغلی منصوب کردن) برگماردن · (مهجور) به درون (ساختمان و غیره) راهنمایی کردن · راهبری کردن · رسما گماردن
-
القای الکترواستاتیکی
-
موتور القایی خطی
-
القا گل · گلانگيزي · گلدهی القایی
-
القای الکترومغناطیسی
-
خودالقایی
-
استقراء
-
(برق و فیزیک) گرم سازی القایی · توخت گرمی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن