ترجمه "inert" به فارسی

راکد, سست, خنثی بهترین ترجمه های "inert" به فارسی هستند.

inert adjective noun دستور زبان

unable to move or act; inanimate [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • راکد

    adjective

    For the first time in his life he did not despise the proles or think of them merely as an inert force

    بهعمرش برای اولینبار نسبتبه رنجبران اظهار انزجار نکرد و آنها را بهصورت نیرویی راکد فرض نکرد

  • سست

    adjective
  • خنثی

    he tops the olive oil off with an inert gas.

    و روی روغن زیتون را با گاز خنثی پر می کند.

  • ترجمه های کمتر

    • لش
    • تنبل
    • درنگیده
    • ناجنب
    • ناجنبا
    • کاهل
    • کندکار
    • لخت
    • ساکن
    • (فاقد قدرت کنش و واکنش شیمیایی یا فاقد اجزای کنش ور) ناکنش دار
    • (فیزیک : فاقد نیرو برای جنبش یا مقاومت یا عمل) ماندگر
    • بی اثر
    • بی حال
    • بی حرکت
    • بی هنایش
    • بی کنش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " inert " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "inert" با ترجمه به فارسی

  • بی زوری · بیتابی · بیحالی · تنبلی · نداشتن زورجنبش یا ایستادگی
  • ذخيرهسازي با جو اصلاحشده · ذخيرهسازي سي.آ · ذخیرهسازی با جو کنترلشده
  • بی زوری · بیتابی · بیحالی · تنبلی · نداشتن زورجنبش یا ایستادگی
  • بی زوری · بیتابی · بیحالی · تنبلی · نداشتن زورجنبش یا ایستادگی
اضافه کردن

ترجمه های "inert" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه