ترجمه "infancy" به فارسی
کودکی, طفولیت, بچگی بهترین ترجمه های "infancy" به فارسی هستند.
infancy
noun
دستور زبان
The earliest period of childhood (crawling rather than walking). [..]
-
کودکی
nounOh, immortal infancy, and innocency of the azure!
اوه، از آن کودکی نامیرا و عصمت دیرزای نیلگون!
-
طفولیت
nounTimothy had been trained “from infancy” to love the holy writings of the Hebrew Scriptures.
تیموتائوس «از طفولیت» طوری تربیت شده بود که با نوشتههای مقدّس آشنا بود و به آنها علاقه داشت.
-
بچگی
nounHe says they died in his infancy, your worship, replied the officer:
گروهبان گفت: میگوید پدر و مادرش را در بچگی از دست داده است .
-
ترجمه های کمتر
- نوزادی
- نوباوگی
- صباوت طفولیت، کودکی، نوباوگی، نوجوانی
- شیرخوارگی
- صغیر
- خردی
- (حقوق) دوران صغر (معمولا پیش از 81 سالگی)
- دوران آغازین هر چیز
- دوره رشد
- مراحل اولیه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " infancy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن