ترجمه "infant" به فارسی

کودک, طفل, بچه بهترین ترجمه های "infant" به فارسی هستند.

infant verb noun دستور زبان

A very young human being, from birth to somewhere between six months and two years of age, needing almost constant care and/or attention. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کودک

    noun

    very young human being

    He did not look round, but still gazing at the infant's face listened to his regular breathing.

    شاهزاده به عقب برنگشت، همچنان کودک را مینگریست و به صدای تنفس موزونش گوش میداد.

  • طفل

    noun

    very young human being

    The infant grabbed it with both hands and squeezed tightly.

    طفل ان را با دو دستش گرفت و محکم فشرد .

  • بچه

    noun

    It would be dreadful if something happened to the infant while it was in Jamie's house.

    واقعا خیلی بد میشد اگر هنگامی که بچه در خانهی او بود برایش اتفاقی میافتاد.

  • ترجمه های کمتر

    • نوزاد
    • كودك
    • شیرخوار
    • نوپا
    • tefl
    • نورسته
    • کال
    • (حقوق) صغیر
    • (میوه) نرسیده
    • نوباوه (معمولا زیر 81 سال)
    • وابسته به دوران آغازین هر چیز
    • وابسته به کودک
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " infant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "infant"

عباراتی شبیه به "infant" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "infant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه