ترجمه "infantry" به فارسی
پیادهنظام, (ارتش - اسم جمع) پیاده نظام, سرباز پیاده بهترین ترجمه های "infantry" به فارسی هستند.
Soldiers who fight on foot (on land), as opposed to cavalry and other mounted units, regardless of external transport (e.g. airborne). [..]
-
پیادهنظام
military service branch concerned with combat by individuals on foot [..]
A mounted general separated himself from the infantry and approached Kutuzov.
ژنرالی سواره از این پیادهنظام جدا شد و به جانب کوتوزوف شتافت.
-
(ارتش - اسم جمع) پیاده نظام
-
سرباز پیاده
nounHe also saw French infantry soldiers who were seizing the artillery horses and turning the guns round.
سربازان پیاده فرانسوی را هم میدید که اسبهای عرادههای توپ را گرفته سر توپها را بر میگرداندند.
-
ترجمه های کمتر
- سرباز(ان) پیاده
- پیاده نظام
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " infantry " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Infantry" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Infantry در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "infantry"
عباراتی شبیه به "infantry" با ترجمه به فارسی
-
خودرو جنگی پیادهنظام
-
لوای پیاده
-
لوای پیاده مانور
-
پیادهنظام مکانیزه