ترجمه "informed" به فارسی

آگاه, آگاهانه, بااطلاع بهترین ترجمه های "informed" به فارسی هستند.

informed adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of inform. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آگاه

    The author at his master's command, informs him of the state of England.

    مصنف به فرمان ارباب خود او را از وضع حکومت انگلستان آگاه میکند.

  • آگاهانه

    It was this reasoned, informed and strategic discussion

    این مباحثه استراتژیک و مُدول و آگاهانه بود

  • بااطلاع

  • ترجمه های کمتر

    • باخبر
    • در جریان
    • مطلع
    • مطلعانه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " informed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "informed" با ترجمه به فارسی

  • تاعالطا ءاشفا
  • بهره برداری از اطلاعات
  • سیستم اطلاعات بیمارستان
  • (در اصل) شکل درونی دادن به · (علیه کسی) گزارش یا خبر دادن (با: on یا against) · (قدیمی) بی شکل · (مهجور) الهام گرفتن از · (نادر) آموزاندن · (نهاد و ماهیت اصلی چیزی را) سرشتن · آموزش دادن · آگاه کردن · آگاهاندن · اطلاع دادن · اگاهی دادن · باخبر کردن · بی دیس · خبردادن · دروندیس کردن · سرشار بودن از · فراگیر شدن از · لو دادن · متاثر بودن از · مطلع کردن · ملکه کردن · نداد ع الطا · چغلی کردن · گفتن
  • جمع آوری منظم اطلاعات
اضافه کردن

ترجمه های "informed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه