ترجمه "infrastructure" به فارسی
زیرساخت, زیربنا, سازمان بهترین ترجمه های "infrastructure" به فارسی هستند.
An underlying base or foundation especially for an organization or system [..]
-
زیرساخت
nounbasic facilities, services and installations needed for the functioning of a community or society [..]
And she wants the infrastructure — it is nice with a paved road.
و او زیرساخت می خواهد — چه خوب است با یک خیابان سنگفرش شده.
-
زیربنا
nounThis is the infrastructure as we see it about now.
این زیربنا و شالوده ی آنچه حالا ما در مورد آن می بینیم است.
-
سازمان
nounSo someone responsible for protecting our infrastructure was using their position to undermine it.
پس یه نفر که مسئول حفاظت از سازمان ما بوده از مقامش برای نابودیش استفاده میکرده
-
ترجمه های کمتر
- فروساخت
- پایساخت
- زيرساخت اقتصادي
- زيرساخت حمل و نقل
- زیر ساختمان
- شالوده (در برابر: روبنا suprastructure)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " infrastructure " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
زیر ساخت
and if that happens in a part of the world where there is good infrastructure,
و اگر آن در نقطهای از دنیا رخ دهد که زیر ساخت خوبی دارد
عباراتی شبیه به "infrastructure" با ترجمه به فارسی
-
زيرساخت اقتصادي · زيرساخت حمل و نقل · زیرساخت
-
طرح زیربنایی
-
زیرساختار اصلی
-
زيرساخت اقتصادي · زيرساخت حمل و نقل · زیرساخت
-
زیرساخت کلید عمومی