ترجمه "inlaid" به فارسی
(قطعات ریز چیزی را در سطح چیز دیگری فرو کردن به طوری که سطح صاف ایجاد کند) مرصع, خاتم, خاتم کاری بهترین ترجمه های "inlaid" به فارسی هستند.
inlaid
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of inlay. [..]
-
(قطعات ریز چیزی را در سطح چیز دیگری فرو کردن به طوری که سطح صاف ایجاد کند) مرصع
-
خاتم
-
خاتم کاری
-
ترجمه های کمتر
- دارای سطح مرصع یا گوهر نشان
- دارای طرح خاتم کاری شده
- منبت کاری شده
- گوهر نشان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " inlaid " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن